لسان الملك سپهر
1309
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
الربيع شوهر زينب دختر رسول خداى در بدر اسير شد و پيغمبر او را آزاد ساخت و پيمان گرفت كه زينب را به مدينه فرستد ؛ پس رسول خداى مولاى خود ابو رافع و سلمة بن اسلم را فرمود تا او را به مدينه آرند . آنگاه كه زينب را بر هودجى نشانده راه مدينه پيش داشتند ، هبّار با جماعتى از دنبال زينب تاخته بر او حمله برد و با نيزه آسيبى به دو رسانيد ، زينب حامل بود و حمل را سقط ساخت - چنان كه در غزوهء بدر اين قصه به تفصيل رفت - . از اين روى رسول خداى خونش هدر ساخت و نوبتى كه سريّه به اطراف مكّه مأمور مىفرمود فرمان كرد : كه اگر بر هبّار دست يافتند او را با آتش بسوزيد پس بفرمود : انّما يعذّب بالنّار ربّ النّار . اگر بر او ظفر جستيد نخست پايش قطع كنيد آنگاهش بكشيد . بالجمله بعد از فتح مكه كس او را ديدار نكرد و پوشيده بزيست . چون رسول خداى از مكه مراجعت فرمود يك روز در ميان انجمن جاى داشت ، ناگاه هبّار آشكار گشت و فرياد بركشيد كه : اى محمّد من مسلمان آمدهام و از اين پيش گمراه بودم اينك خداى به اسلامم هدايت فرمود ، گواهى مىدهم كه خداى يكى است و محمّد بنده و رسول اوست ؛ و اينك گناهكار و شرمسارم . پيغمبر سر مبارك به زير انداخت و شرم داشت با او عتاب كند . فرمود : اى هبّار تو را معفو داشتم چه اسلام جرايم را محو و مطموس كند . گويند : بعد از مسلمانى اصحاب او را به دشنام ياد مىكردند او بر اين آسيب شكيب داشت ؛ چون رسول خداى اين بشنيد فرمود : اى هبّار آن كس كه تو را دشنام گويد تو نيز او را به دشنام ياد كن . اسلام صفوان بن اميّه هفتم : صفوان بن اميّه بود . او نيز پسر عمّهء پيغمبر است ، چه مادر او امّ هانى دختر عبد المطّلب است . بعد از فتح مكه با غلام خود تيمار به كنار بحر گريخت و همىخواست تا به كشتى در رود و به ديگر بلاد گريزد . عمير بن وهب جمهى به نزديك پيغمبر آمد و گفت : يا رسول اللّه سيّد قوم من صفوان مىخواهد خويش را به دريا در